|
بايد تو رو پيدا كنم شايد هنوز هم دير نيست تو ساده دل كندي ولي تقدير بي تقصير نيست با اين كه بي تاب مني بازم منو خط مي زني بايد تو رو پيدا كنم تو با خودت هم دشمني كي با يه جمله مثل من مي تونه آرومت كنه اون لحضه هاي آخر از رفتن پشيمونت كنه دلگيرم از اين شهر سرد اين كوچه هاي بي عبور وقتي به من فكر مي كني حس مي كنم از راه دور آخر يه شب اين گريه ها سوي چشامو مي بره عطر تنت از پيرهني كه جا گذاشتي مي پره بايد تو رو پيدا كنم هر روز تنها تر نشي راضي به با من بودنت حتي از اين كمتر نشي پيدات كنم حتي اگه پروازمو پر پر كني محكم بگيرم دستتو احساسمو باور كني بايد تو رو پيدا كنم شايد هنوز هم دير نيست تو ساده دل كندي ولي تقدير بي تقصير نيست با اين كه بي تاب مني بازم منو خط مي زني بايد تو رو پيدا كنم تو با خودت هم دشمني به نام اون خدايی كه منو ديوونه ي تو كرد و تورو ديوونه ي ديگري! يكي بود يكي نبود. زير گنبد كبود يه دختري نشسته بود. نه اينكه فكر كنين كاري به كار كسي داشت , نه ! اصلا ! داشت زندگيشو مي كرد! خيلي هم خوشكل نبود ها!نه موهاش طلايي بود نه چشاش آبي!نه وقتي مي خنديد لپاش گل مينداخت نه وقتي گريه مي كرد اشكاش مثل مرواريد بود! نشسته بود داشت زندگيشو مي كرد! روزگارم اي , بد نمي گذشت. اين وسط يه روزي يه غريبه اي اشتباهي از وسط چرخ زندگي دختره رد شد!مي دونين , غريبهه دنبال عشق زندگيش مي گشت كه اشتباهي سر از اونجا در آورد! متسفانه چون سر به هوا بود , وقتي داشت به روياهاش فكر مي كرد و با خودش مي خنديد , يهو...افتاد تو قلب دختره!دور و برشو نگاه كرد:به به !چه جاي خوبي بود! اينجا يادش اومد كه هميشه خيال مي كرده اينجور جاها مثل يه چاه , تاريك و تنگ و سردن! عشق و مهربوني و صفا اومدن دنبالش و با خودشون بردنش گردش! جاهاي خيلي قشنگي رفتن! چيزاي خيلي قشنگي ديدن! يه مدت همينجوري مي گذشت و پسره شاد شاد بود...تا اينكه كم كم حوصله ش سر رفت و حالش از اين همه خوبي به هم خورد!از اين همه عشق! ولي بشنوين از دختره! نمي فهميد چشه! همون دنيا ي كوچيك قبلو حالا خيلي ديدني و قشنگ مي ديد! صبور شده بود!وقتایی كه خوشحال مي شد فوري اشك تو چشاش حلقه مي زد و خدا رو شكر مي كرد!ولي وقتي سخت ترين چيزا پيش ميومد خم به ابرو نمي آورد و مي گفت:درست ميشه...!درستش مي كنيم! از اين طرف پسره هي تلاش مي كرد بياد بيرون...بياد بيرون...بياد بيرون...نمي شد! همه ي راه ها بسته بود! اعصابش داغون شد! داد زد: مي خوام بيام بيرووووووووووون!صداش منعكس و تكرار مي شد:بيرووون...بيرون...بيرووون.... عشقو ديد كه از دور داره مياد.گفت:مي خوام برم بيرون! عشق جواب داد:چرا؟مگه اينجا بهت بد مي گذره؟ گفت:نه!تو كاري به اين كارا نداشته باش!مي خوام برم بيرون! عشق گفت:نميشه.سربازاي من جلوي در خروجي وايستادن و منم نمي تونم بگم ولش كنن. پسره دادا زد:ولي اينجا منو اذيت مي كنه! يه دفعه حالت چهره ي عشق عوض شد: اگه اينطوره که حتما باید بری.ولي بايد يادتو اينجا بذاري و بري.همه ي خاطراتتو كه اينجا داشتي.پسره گفت: با كمال ميل! هر چند که حیفش میومد ! می خواست اونا رو هم شیش تا روش بذاره و قاطی بقیه قپیاش که آماده کرده بود واسه اونی که دنبالش می گشت تعریف کنه! ولی خب ازشون گذشت!و اينجوري بود كه راه باز شد و پسره اومد از قلب دختره بیرون. الانم حتی اگه خیلی باهوش نباشین ,خیلی تیز بین و یا اصلا خیلی دقیق نباشین , می تونین دختره رو ببینین که رو سکوی جلوی خونه ش نشسته.نه می تونه با قلبش کنار بیاد نه با خودش نه با هیچ کس دیگه!ولی اون شما رو نمی بینه! نگاهش به جاده س! پسره رو نگاه می کنه که داره دور میشه!هر ثانیه , دور تر... آخه اگه یادتون باشه پسره یه چیزایی رو تو قلب دختره جا گذاشته بود! الان دیگه هیچ کی نمی دونه پسره چی شد و به کجا رسید...عشقشو پیدا کرده یا هنوز داره تو جاده با خودش میره و به رویاهاش فکر می کنه و می خنده...اصلا از کجا معلوم تو دل کسای دیگه ای نیفتاده! الان فقط دختره رو می تونین ببینین که نقطه ی شروع و پایانش یکیه...معلوم معلومه از کجا اومده و نمی خواد جایی بره! این نه یه کپی رایت از وبلاگای زرد بود و نه از اون داستانای من در آوردی مسخره که خیلیا بهش می خندن! باره ای از هذیانای خودم بود!و در واقع ...خب داستان دل بستن این ساحره خانومی که الان جلوتون حی و حاظره به یه سایه... گفتم یه موضوع بازی بذارم که غیر منتظره باشه!یعنی از اونایی نباشه که پست قبلیه گذاشتم! نمی پیچونمتون!هر کی حال می کنه بیاد همین موضوعو تو کامنتا برام بذاره...جون شما تو وب می ذارما! راستی!نظرا کمه ! دیگه سفارش نمی کنم ها! همین جا از انار خانوم-شوکولات خانوم-گلنسا خانوم و سماور و زردالو ممنونم که اومدن و شرمنده کردن! چاکر بقیه ی بر و بچ گلم هستیم! یه مدتی نمیایم!تا حدود یه هفته دیگه پیدامون نیست!نظرا کم باشه در این وامونده رو کاگل می گیریم!(این امروز از دنده ی چپ پا شده هی بهونه می گیره!چپ و راست میاد و میره گیر میده!شما ببخشین خلاصه!)نخیرم!هیچم اینطور نیست.فقط..احساس می کنم ..آرزو هام همه مردن...نمی دونین...نمی دونین چه حسیه آدم دلش هیچی نخواد...فکر نکنم هیچ کس تو دنیا حس و حال منو داشته باشه...بدجور داغونم.حالم گرفته رفقای نیک..... خیلی.... چند روز پیش همه ی دفتر خاطراتمو پاره پاره کردم..می دونین...اونجا هر چی که بود...آرزو بود...عشق...امید...چیزایی که الان برام یه افسانه شدن.... نمی تونین درک کنین چون شما...چون شما هرچی ناله کنین و رنج بکشین و غصه بخورین واسه آرزو هاتونه...نمی دونین چه سخته آدم اونقدر مفلوک باشه که دیگه هیچ آرزویی نداشته باشه... فقط می خوام خدا بهم صبر بده...نمی خوام کار غیرعاقلانه ای بکنم...برام دعا کنین...نمی خوام ...نمی خوام بلایی سر خودم بیارم...زندگیم کابوس شده.... حتی..حتی اون آرزومو که بالا گذاشتم مال گذشته هاست...الان دیگه حسی بهش ندارم...میخوام بی پرده حرف بزنم....وجودم پر از نفرت و نکبت شده....هیچی نمی خوام...هیچی....دادم بزنم کسی نمی تونه بفهمه چی میگم............. برام دعا کنین...... می دونم یه مشکلاتی دارم...از درون...از قلبم...می دونم... می دونم تقصیر کیاست ...می دونم تقصیر چی هاست....هیچ آدمی بی دلیل ....بی دلیل....مثل الان من نمیشه.... ولی نمی دونم مشکلم چیه...افسردگی؟یا شایدم دیوونگی؟ می خوام از شر این همه هذیان خلاص شم...از دست این فکرای مسموم...از دست خودم.... خسته شدم.... شاید...شاید این مشکلات فقط یه کلید داشته باشه:مرگ... نمی دونم..... کمک می خوام..........جدا میگم.........
به!سيلاهووووووووووووووووووووم دوستان خوشکلم!چطورين يا نه؟ مدرسه مون يه مقدار بر عکسه!يعني برعکس مدرسه هاي ديگه س! هر کي بيشتر حرف مفت بزنه برده!همراه با وجدان هاي محترمتون تشريف ميارين!اين بازي محدوديت سني نداره حالا مي رسيم به موضوع بازي: اگه الان شما جاي من بودين چه بازي مي کردين؟! الف)يه مصاحبه با شخص خودتون! راستي!درست حسابي خودتونو معرفي کنين فرزندان خوبم!! مثلا الان دوست خوبمون داش رامين!يا نمي دونم هر چي! پی نوشت:راستی....یه چیزی رو خوندم خیلی نظرمو جلب کرد............. به رویاها ایمان بیاورید که دروازه های ابدیتند.(جبران خلیل جبران)
سلااااااااام!دوستاااااااااااان!بگیرین بغلو که اوووومدمممممممممممم!! اول می خوام خودمو درست و حسابی معرفی کنم!(ای ول!اینو هستم!سوووووت!)اگه این وجدان صابمرده بذاره!(نه خواهش می کنم بفرمایید!)وااااااااا !چه محترم شدی تو!قرصاتو خوردی؟تب مب نداری؟!(ببین امروز می خوام هی اذیتت نکنم هی داری مجبورم می کنی با کله برم تو ذوقت ها!)نه نه نه !میگم م________یگم!! من ساحره هستم! با این خواننده ها حال می کنم: خییییییییییلی خیلی هم بدغذا می باشم! خب تو این پست اول ویژگیای دوستا و کسایی که باشون حال میکنم رو می تایپونم! 1.مرد مجهول(که مامانش قربونش بره الهی!):خوش تیپ!چشای سبز که از شیش کیلومتری آدم جذبشون میشه!موهای روشن!اون وقتا...خیلی خوش اخلاق و شوخ و بامزه بود! 2.انار:تپل!آتیش پاره!خیلی بچه گلیه فقط بعضی وقتا بی مرام میشه! 3.سوفیا: باحال!بامزه! و در عین حال شیطون! عاشق متر کردن خیابونا! 4.زردآلو:این از من بدتره تو لاغری!بعضی وقتا بهش میگن فلوت!ولی خیلی گله! 5.رضی:یه دختر خیلی خیلی مرده!تو خیابون که با برو بکس را میریم اون جلومون میره و دیگه کسی جرئت نمی کنه چپ نگاه کنه!وگرنه رضی جون ناحیه رو سرش می کوبوونه برج می سازه!بهش دواش بزرگترم میگن! 6.شوکولات:خیلی بچه خوبیه!فقط راست میاد چپ میره عاشق میشه!اصولا هر پسریو که ببینه خوشش میاد! 7.زی زی گولو!:رفیق فابریک شوکولات بودن که پریدیم وسط خلوت شاعرانه شون مفتخرشون کردیم به عضویت بکس خودمون!وای یه تور زن حرفه ایه یعنی! 8.سماور:گل گل گل گل...به توان n! خدایی از همه مون سر به زیر تر تره! 9.الی:یه دختر خل و چل نسبتا خر !که با وصف گاه و بیگاه عروسی پسر داییش و ربط دادن حلیم صبونه و سنگ پاشور و شاخ گوزن به اون پدر مارو در آورده! 10.گلنسا :دختر خاله ی عزیز و ارشد دختر خاله ها!5 سال از من بزرگ تره ها ولی لامصب بدجوری حالیشه! 11.شخلی:یه دخمر واقا واقا واقا بزرگ و فهمیده!باور کنین من هیچی نمی یابم توش طنزش کنم! اول یه خاطره ی اعجاب انگیز که خودمم مات و متحیر شدم ازش! داستان از اینجا آغاز گشت که الی و دوستش یخمک از جانب مشاور محترم مدرسه احظار شدند!اونم چه مشاوری! ظریفی در وصف کمالاتش می گفت:اینی که من می بینم خودش هش تا مشاور لازم داره!!! آقا هنوز تو کف ماجرای دلخراششون قرار داشتیم که الی گفت مباشره(همون مشاوره!) وسط حرفاش فرموده شما دوست خانوم ساحره هستین؟!اونام گفته بودن :با اجازه ی بزرگترا بععععععععله! -گردان آماده!به پیییییش!چار نعل به طرف دفتر مباشر می تاختیم!با ریتم اهنگ می بینی ایستاده باشن هفت لشکر!آماده ن تا با اشاره ی من سگ شن !می دونم مدرسه جنگله شما همه حیوون!شیرم باشی خوش ندارم به من بدی پیغوم!اصلا معروفی مثه لوک خوش شانس..... فرمان ایست صادر نمودم!خیلی محترمانه به در کوبیدم!همینطور که در می زدم گفتم:خانوم نظری...خانوم نظری...!چرا درو وا نمی کنین!چیه...به آدم تهمت می زنین می ترسن درو وا کنین..ترس..هه هه!منو خر نکنین...خجالت می کشین نه؟ هیچی از حلق مبارکم پایین نرفت! @ @ ۱ + گفت:خانوم ساحره ! والا عرض به خصوصی نداشتم که شما اینقد ناراحت شین! خب هر چند تاریخش گذشته ولی..... عیدتون به شدت مبارک! همینطور خودم عیدمو صمیمانه به خودم تبریک میگم.....! (نازی....!خب این به بار تو زندگیمو با این موافق می باشم!خب از بس کسی نیس به این طلفه مصعوم تبریک بگه خودش به خودش تبریک میگه!)فدات شم الهی!مرامتو عشقه!(معرفتتو عشقه!)گفتارتو عشقه!(کردارتو عشقه!) میگم آخرالزمان شده انگار!یه وقت نمیریم , وجدان! یعنی چیییییییی شده؟؟؟؟!!!! نگران خودمونم !این ماییم صلحیدیم آیا؟!
سلاام بجه ها! يه خبر خوب و يه خبر بد دارم براتون!(خبر بده رو خودم ميكما!)ببينينش تو روخدا همه وجودش نكبتي و خبر بده!!!(كند ذهن! فك كنم قبلنم در اين باره با هم صحبت كرده باشيم!هر جي به من توهين كني خودت ضايه ميشي!)نه ديكه جر نزن! جطور موقع كل انداختن با من تو حسابت جداست و به من مربوط نيستي و از اين جور حرفا؟؟ها؟به...جي كفتم...يني من كفتم؟!!!(بيا !بي جنبه رو!يه بار حرفش قابل تحمل بود و از محدود ه ي زر زيادي خارج بود كه خودشم كفش برييييد!!أخه با اين حساب كه من بايد زرت وزرت حديث ازم جاب كنن كه!!اونم تو كتاب نفس البلاغه!!)زرشك!اخه من كه نباشم تو بدن هر بدبختي بري برتت مي كنن بيرون كه!(خب حرفتونو مي فرماييد؟من مي خوام برم فيلم ببينم!)اووووووه! اينو! ديكه داري مي زني جاده خاكياااا!(اره ديكه!)جي ببيني؟فيلم ببيني؟؟؟يعني اينقدر بررو شدي...؟؟ مكه من كفتم دلم مي خواد فيلم ببينم ...؟(خب هر جور راحتي...خوانندكان محترم وبلاك! اينجانب به اطلاع مي رساند همين تابستون قبليه تو بيست اسكيت بوديم كه....)باشهههههههههههه !فيلم مي بينم بابا!(قخخخخخخخخخخخخخخ!!!مي بينينش جه جوري سينه خيز ميره؟؟!!)خنده شو!تراكتور!(خب حالا كناه داري اول خبرا رو بده!!)أها تو زندكيش يه حرف راست زداااا! خبر خوبه:ديكه از اين به بعد نمي خوام فقط محدود به هري بنويسم! هر جي دستم برسه از خودم مي ذارم.خاطراتم و اينا. خبر بده:ديكه هري باتري نمي نويسم!!!يه جند وقت ديكه همون اسم وبم و معرفيشم عوض مي نمايم!! يه خبر همينجوري واسه اينكه بدونين جه دخمر كليم:به خاطر فك كردن رو اب قبليه نمره امتحان تاريخم 12 شد!اونم من!كه به 19.5 ميكم تجديدي!ورقيبم تو كلاس 19 شد! در نتيجه نزر بدين ! و كرنه ناراحت ميشم قهر مي كنم ميرماااااااااا!!!
سلام! اين جا مي خوام علاةم بيماري هري باتريو بهتون بكم!!!(دكترم شد!) ولي اول از همه مفت خورم نويسنده ي جديد وبمو كه يه تهديدي فرموده كه به جا لقب وقيحانه و خارج از ادب سيريش !!!اين كلمه رو كه به حق برازنده شه بكم!!رو بهتون بمعرفيونم!!!!(بعدا يادش بندازين اين صيغه هاي ابتكاريم يادتون بده!!)معرفي مي كنم !اين شما و ايننننم يه سي...نه ببخشين نويسنده ي كرانقدر وبم به نام نفس!!!!(nafs!) كه بايد حواستون بهش باشه جون خيلي شاخه!زياد بهش رو بدين بررو ميشه اونوقت شمام از ترس اينكه يه وقت بته تونو از داخل جايكاه ويزه ش(برانتز منزورشه!بي سواد!)اب نده مجبورين بهش سواري بدين!!!(اي كفتي! اتفاقا دلم هوس كرده بوداا!)اي روتو برم هي!خفه!دارم وبلاك مي نويسم !(ببين دادي دادي ,ندادي به اينا ميكم اون روز تو بيست اسكيت....!)جيييي؟؟؟؟جييييييييي بايد بدم الان؟؟؟!!!!(وييييييييييييي!بجه بررو!خواننده هاي عزيز وبلاك من بي تربيت نيستم به جان خودم! دجار سو تفاهم نشين !منزورم سواريه!)أها!خدا رحم كرد! خب موضوعو منحرف نكن! از علائم بيماري هري باتري...(ببين ميكما!) باشه بابا بيا بالا ...ببين داري ادم سوار ميشي نه الاغ!(ممنون وكرنه واقا" نمي تونستم تشخيص بدم!) نه توروخدا ببينين من جه دختر كليم...به خاطر شما جه جوري مي نويسم..!(جار نعل ...حالا!با زست رخشي بروووووووووووو!!!)بابا من زود حرفمو بزنم و كورمو كم كنم!از علائم بيماري هري باتري...: 1.انداختن عكس هري باتر روي كيك تولد!! 2.سعي به انجام جادو!!و تمرين بيش از حد براي موفق شدن در اين رشته با مشاهده ي نتايجي مانند كبود شدن يا كله معلق زدن! 3.جو كرفتن مزمن به هنكام بازي هري باتر!! 4.خريد لباس هري باتر و انتطار داشتن اينكه شما رو با دست نشون بدن و بكن:واااااااايييييييي!!!بسر بركزيده اييييينههههههه!!! 5.هر روز درد جاي زخم صاعقه اي رو حس كردن و مدرسه نرفتن !!يا دم به ديقه از كلاس بيرون رفتن!! 6.خيره شدن از بنجره به بيرون و بيرون نرفتن از اتاق و هر 6 ثانيه يه بار تكرار سوال:هيج جغدي نيومده؟!! 7. 8.هر روز زير و رو كردن جمدون درب و داغونتون براي بيدا كردن نقشه ي جاسوس و تيكه خورده هاي اينه ي سيريوس!!! 9.و در خلاصه ي كلام در اوردن بدر بابا مامانتون براي خريدن بوستراي هري !!!!و لرزوندن دامبلدور بدبخت تو كور واسه خنديدن به حرفاي فلسفي و بند اميزش!!! اكه اينجوريين كه اي ول!از خودموني!هيجم خودتو نكران نكن!عاديه عاديه!شاركتم واسه هري جون و ماجراهاش بزني كمه!
تردد بي جا در اين مكان مانع كسب است!
اينم از زوج خوشبخت ته ديكي د استان!
سلااااااااااااااااااام دوستاااااااااااااااااان! مي تواني به ما بطويي كه جكونه اين نقش به تو داده شد؟ رسيدن اين نقش به من همانند يك داستان غير قابل باور مي ماند ! اتفاقي كه افتاد اين بود كه مي خواستند از مدرسه ي من )كه در حال حاضر مدرسه ي قبلي من است) مي تواني احساس خوى را هنطامي كه فهميدي اين نقش به تو رسيده است توصيف كني؟ خوب من يك جورايي متمءن بودم كه اجراي نقش به عهده ي من خواهد بود نمي دانم جه جوري ولي يك نداي دروني به من مي طفت كه اين نقش به من خواهد رسيد و بعد از ان دوباره به كلاس درس بازكشتي؟ بله و همه از من ذرسيدند كه جه اتفاقي افتاده است و وقتي به انها كفتم كلاس از شور و هيجاني كه ايجاد شده بود به كلي به هم ريخت. تو قبل از بازي در اين نقش از ترفداران هري باتر بودي؟ من هيج كدام از كتاب ها را نخوانده بودم ولي همه ي فيلمها را ديده بودم اما در كل مي توانيد بطوييد كه من يكي از ءرفداران هري باتر بوده هستم و خواهم بود. جه دركي در مورد نقشي كه بايد ايفا مي كردي داشتي؟ من قتعا از او خوشم مي امد فردي با اعتماد به نفس بالا ورزشكار مورد علاقه ي همه و با علاقه ي شديد به رقابت رابته ي تو با اما جتور بود؟ من با او قبل از انجام سكانس هاي مشترك اشنا شدم او واقعا دختر خونكرمي است و ما دوستان خوبي براي يك ديكر شديم در فيلم يك سكانس يول بال وجود داشت كه تو و اما هم از جلو جشم ترين ايفا كران أن بوديد ايا براي اين كار اموزش ديديد؟ بله ما يك مربي داشتيم كه مدت 2 هفته به ما اموزش مي داد ايا با همه به خوبي كنار مي امدي؟ بله از همان اول با همه ارتباء خوبي برقرار كردم حتي روبرت؟! نه او در ابتداي كاراكتر بسيار از من خوشش مي امد او حتي ارمي را كه عكس من روي ان بود به سينه دارد اما با برقراري ارتباء بين من و هرميون در قلبش نسبت به من نفرتي در هنكام ايفاي نقش به تو خوش كذشت؟ بله صد در صد نه فقت دردرون فيلم بلكه در اوقاتي كه در حال استراحت بوديم هم همينتور مثلا يك بار كه كه مشغول خوردن كيك و بستني بوديم به سرمان زد بعد از اين جه اتفاقي خواهد افتاد؟همانتور كه مي داني كرام در فيلم هاي بعدي نقش خاصي ندارد؟ نمي توان بيش بيني كردممكن است مرا باز كردانند شايد هم نه. سوربرايز مراسم افتتحايه ي فيلم جهارم هري باتر كي يا جه جيزي بود؟؟؟؟؟ اميدوارم بتونين جواب بدين!من منتزرماااااااااا! ببينم جيكار مي كنين! در ضمن ببخشيد كه غلت املايي زياد داريم ! كامبيوتر كرامي قات زده ! ايشالا دفه ي بعد جبران مي نماييم!
|
About![]()
سلام !من منم دیگه!ساحره م!نیازم به توضیح نداره!اولا اینجا هری پاتری می نوشتم ولی بی خیال شدم!آخه من و نظم؟! من و ثبات عقیده؟! من و همیشه یه زر مشخص زدن؟!چه غلطا! Archivesآبان 1388مهر 1388 مرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 Links
(t.A.T.u Avril) |