تبليغاتX
خلوت شلوغ من و خودم و شما و بقیه!

خلوت شلوغ من و خودم و شما و بقیه!

آنقدر می نویسم تا یا خودم تمام شوم یا جوهر خودکارم!پس فعلا از اینجا برو نیستم!

سلينگ!
دوستاي شوكولاتم!!آبنباتم!كربوهيدراتم!
اصلا شما خووددددد قندين!(از نوع مرضش)
اصلاآدم ايينقد شيرين!اييينقد باقلوا!اينقد شيريني دانماركي!!
ولي من چي؟؟؟
من فقط يه پاچه خوار دروغگوم!!
بگذريم!
من يه چيزي كشفونيدم!!ولي تا خواستم بثبتم ديدم اي دل غافول!!!
زيرابمو زدن يه چن تا دانشمند عقده اي الدنگ تازه به دوران رسيده!!به اسم خودشون ثبتونيدن!منم گفتم خب بذا ذوق بچه رو كور نكنيم !بچه س بذار بازيشو بكنه!فردا عقده اي ميشه تازه ميشه ما!
شمام اگه مي خواين چيز بكشفونين برين كتاب علمي بخونين!به خدا اينقد خوبه !آدم هر صفحه كه مي خونه لا اقل سي تا كشف مهم مي كنه!
مثلا همين اين قانون جذب!!ايينقدر باحاله!آخرشه خدا وكيلي !خيلييييي هم راحته!آي كه من جونم در  ميره واسه كاراي راحت!!اصلا آدم  فقط با تمركز هر چي حال كنه مي جذبونه!
از نمره هاي باقلوا بگير تا پول قلنبه از جيب پاپي و كيف مامي!!
فقط يه چيزي اين وسط صاف رفته چسبيده ته ذوقم!!اونم اين قابل جذب نبودن مرد مجهوله كه سگ مصب خيلي جون سخته  وانگار خود راندي جونم (اه...خو همين كه رفته ايده مو دزديده كرده كتاب ديگه) نمي تونه بجذبونتش!!
من كه خدايي واسه همين يه مورد خفن ذوق داشتم كه برم جذبيدن ياد بگيرم!!كه نشده!!اقلا تا حالا نشده!خلاصه اينكه من حوصله م سر رفت بس كه توضيح دادم !! مي خونين بخونين اگه نه به جهنم
اصلا!اعصاب آدمو خورد مي كنن!فقط اگه بخونين سيصد بار سرخوش تر از قبل ميشين و خلاصه اينكه مثل الان من جفتك چارتاق ميندازين!
ديگه خودداني بچه!
اسم كتاب:راز
نويسنده:راندا برن
مترجم:نفيسه معتكف
انتشارات:ليوسا
همچي اثر بذاره كه خودتون كف كنين!! واسه انواع و اقسام دردا از پا درد بگيرين تا ذوق درد و افسردندگي درمونه!!عوارض جانبيشم كه منم و اين خزعبلات پيش روتون!!
ولي يه نمايش نامه ي خاله زنكي كه حال ميده واسه اينكه برين با آب و تاب پيش ماماناتون بچسبين عين كنه بهشون و ضمن مشاركت در امر خير خواهانه ي سبزي پاك كردن
براشون تعريف كنين!!البته مامي جون خودم كه الهي فداي اون ذهن روشنش برم كه نورش ديگه داره كورمون مي كنه!!فقط گفت:لوس!اين آبدوغ خيار آبكي بود يا داستان؟!!
برو چلچراغ بخون شايد يه كم اون ذهنت وا شه چشاتو رو اين شر و ورا كور نكني!!(فداش شم چه لطف خاصيم داره به من!!)
خب اين شما و اينم نمايشنامه:

خارجي-روز -جلوي دبستان دخترانه ي گلاي تو گلدون!!

قلي:چرا منو پسم مي زني؟نكن  اين كارو!من جونم به جون تو بسته س!!آخه چرا؟!
پارميدا:چون تو يه بي شعور الدنگ خل و چل خنگي!!و من نتيجه مي گيرم كه من براي حلق تو زياديم!
قلي:ولي من دوست دارم بزمجه!تازه خيليم دلت بخواد!پسر به اين ماهي...خوشكلي...تميزي....
پارميدا:چه رمانتيك...باشه خب قبول مي كنم.....!
قلي:پس اين نامه رو بگير.....اين نشون ميده من چقد به عشق تو وفادارم...ولي خواهشا بعدا بنداز تو حياط اين خونه بغليه كه دخترشونو امروز از مدرسه اخراج كردن...
پارميدا:باشه عسيسم....ولي آخه چرا؟
قلي:زيرا چون براي اينكه.
پارميدا باشه عسيسم.راستي....به خط سوم جمله ي اول مراجعه كن و تكرارش كن...همچي زياد شيرفهم نشدم....

داخلي-روز-خونه پارميدا اينا

(تلفن زنگ مي خوره)
كل اعضاي خونواده با هم:يعني كي مي تونه باشه؟!
پارميدا:با من كار دارن....
دواش پارميدا:بيخود كردي بيشي سر جات دختره پر رو...الو....الوو......چرا حرف نمي زني مرتيكه؟!!
قلي از پشت خط:چيزه...من يه چيزي مي خوام بگم.....من و دخترتون با هم دوست مي باشيم ....و من در عشقم ثابت قدم مي باشم....با ديدن ما دو مرغ عشق و بررسي شرايط كه نشون ميده دخترتون داره به مرز
كلاس چهارم ابتدايي نزديك ميشه و امكان ترشي انداختنش وجود دارد مي ذارين ما با هم ازدواج كنيم؟
باباي پارميدا(گوشيو از دواشه گرفته):آره پسرم...چرا نميشه....تو الان دقيقا كجايي؟
قلي پشت خط:من الان دارم با تلفن همگاني رو به روي پنجره تون حرف مي زنم...
پارميدا:(گوشيو مي گيره)وااي... اصلاازت انتظار نداشتم قلي....با كي داري حرف مي زني اونجا.....

خارجي-روز-جلو خونه ي پارميدا اينا

(دواش پارميدا حكمله مي كنه و با يه چاقو سفره ي  قلي رو شيكم مي كنه...يا برعكس...نمي دونم حالا ديگه....)
دواش پارميدا:آآآآآآآآآآآآآآآآآآآغغقققققققققققق
قلي:آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه!من در راه عشق جان دادم!!
پارميدا:(كف مي زنه)اي ول داداش...باحال كشتيش خداوكيلي.......

اينجا آهنگ تيتراژ كه محسن يگانه س پخش ميشه
بازيگران:
قلي: محمد رضا گلزار
پارميدا:ترلان پروانه
دواش پارميدا:محمد رضا غفاري(بازيگر نقش آرش تو روياي خيس)
باباي پارميدا:عليرضا خمسه
مامان پارميدا:بابام!خب گم بمير ديگه فيلم تموم شد!اه...گير ميده هي....

ديگه روتون زياد نشه بگين پست تموم شد ببندين صفحه رو!زرنگه!خنديده قشنگ واسه خودش حالا مي خواد بره!!
اي لاك پشت شه اوني كه نظر نميده!!

حالا نوشت:خدايي مي دونم عكسه ته بي ربطيه!!ولي مي ذارم كه ضعف اعصاب بگيرين از دست من!!و ساري كه جواب نظراتتو نميدم اين بار دوست من!!به خدا وقت نيست!!كارتمو بچلونمم فوقش ده ديقه ديگه سر پاست!قربونتون برم !دفه ي بعد قول ميدم قبل از همه جواب كامنتا رو بدم!!



+نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت22:27توسط ساحره | |


با تمام دلبستگي هايم بايد روزي بروم
...روزي كه در تمام شب هاي مرده ي زندگيم حتي به خواب هم نمي ديدم
رفتن از جاي كه در هوايش نفس كشيدم
عاشق شدم
و تمام از دست داده هايم را به دست آوردم
رفتن از....
عاشق ولي شدم به نرمي و لطافت ابرها
دلي كه وقتي مي گريست و مي باريد
وجود تشنه ام را سيراب مي كرد


سلام دوستاي گلم
ببخشين ببخشين ببخشين ببخشين ببخشين ببخشين ببخشين ببخشين
ببخشين ببخشين ببخشين ببخشين ببخشين ببخشين ببخشين ببخشين ببخشين
ببخشين ببخشين ببخشين ببخشين ببخشين ببخشين ببخشين ببخشين ببخشين ببخشين
ببخشين ببخشين ببخشين ببخشين ببخشين ببخشين ببخشين ببخشين ببخشين ببخشين ببخشين

ببخشين...............!!
ديگه نمي دونم چه جولي مهذرت خواهي كنم !
چرا نبودم ؟
خب ميگم!
خلاصه ي كلام : گند زدم به همه چي.بابام  با يه اشتباه كوچيك من همه چيو فهميد !اونم بعد شيش ماه! ضد حال نيست ؟!
شيش ماهه اون رابطه تموم شده !و من و مرد مجهول با هم هيچ ارتباطي نداشتيم! غير از يه بارم كه اتفاقي تو خيابون ديدمش اصلا نديدمش!!
حالا بايد الان بفهمه ؟ چرا؟
بابا از قديم  ميگن مرگ يه بار شيونم يه بار. چرا الان ؟ اصلا چرا همون موقع كه مامانم فهميد يعني يه ماه قبل از قطع رابطه ي من و مرد مجهول به
بابام نگفت؟ بخشكي شانس...شايد اگه مي گفت الان بابامم عين مامانم دو برابر قبل بهم اعتماد داشت.
خب اون اشتباه كوچيك چي بود؟ گفتم كه دفتر خاطراتمو پاره كردم. خوب به فكر افتادم كه اونو كه پاره كردم تازه هيچي. خاطرات 3 سال اخيرمو
خلاصه تايپ كنم بذارم تو فولدر خودم تو كامپيوتر . آخه بابام قبلنا كه كاري به فولدر من نداشت. خب بقيه شم كه خودتون مي دونين ديگه .
نمي دونين چقدر سختي كشيدم.چقدر سرزنش شدم.چقدر تحقير .چقدر تحملش سخت بود.
خيلي تحت فشارم.دست از پا نمي تونم خطا كنم.  تازه داشت يه ذره رفتار بابام از سردي و خشكي اين دو هفته  آخري در مي اومد كه يه مزاحم
موذي آشغال زنگ زدناشو شروع كرد. نمي تونين خودتونو جاي من بذارين.خيلي وحشتناكه.خيلي.
بابا آخه مگه من چند سالمه كه بايد اين همه بد بيارم .سختي بكشم. چرا آخه؟ اين پستم كه مي بينين با بدبختي مي ذارم. محض اطلاعتون نت نمي تونم بيام.
اين كمترين محدوديتمه. بعد از شيش ماه !خيلي مسخره س!دارم مي خندم الان!بيشتر شبيه يه جوك وحشتناكه
نيدونم ديگه چند وقت به چند وقت مي تونم بيام.ولي سعي مي كنم زود زود بيام.شرمنده كه نمي تونم جواب كامنتاي شما دوستاي عسيسمو بدم.
راستي!  هسجدهم بهمن ه گذشت تولدم بود!چه با شكوه!!! اوه اوه! من كه جز شماها كسي رو ندارم بهم تبريك بگه!پس اگه وقت دارين  يه دور با هم سرود تولدمو مي خونيم اگه هم
نه اكشال نداره! برين سراغ بقيه ي پست!طبق معمول با رضايا و آرمين حال مي كنم!

ريگ زاگ ! زيگزاگ !
مي خونيم با دلي شاد!
اينم كادوي جشنت!
تولدت مبارك باد!
دلت شاد و لبت خوش!چون گل پر خنده باشي!
بدو شمعاتو فوت كن ! تا صد سال زنده باشي!

البته فكر نكنين بي سوادم و جواتم و خنگم و آره و اينا! جون شما مي دونم اينو واسه تولد برنامه ي راديويي زيگ زاگ خوندن!ولي خودتون انصافا بياين امتحان كنين كه جاي
زيگ زاگ ساحره بذارين اصلا جور در نمياد ! خب سخته ديگه !درك كنين يه ذره!
همين الانم پا مي شين ميرين از تو يخچال يه عدد خوراكي خوشمزه ور مي دارين و از خودتون پذيرايي مي كنين!
نه جدي؟!تعارف  نكنين ها!نمي خوام تو جشن تولد من (ببخشين تاريخ انقضاش گذشته)به كسي بد بگذره!
معدلمم ميگم كف كنين:
.
.
.
آره برو داداش !
.
.
پايين تر!
.
.
.
  پايين تر تر!
.
.
.
.
19.45!
برين كف كنين الان! اينو ميگن ساحره!
خب....جدا از شوخي....
معلوم نيست تا كي نيستم. دوستون دارم.!
از همينجا همه تونو ماچ مي كنم و ازتون مي خوام دعا كنين اين مشكلات حل شه.نمي دونم چرا تا احساس خوشبختي مي خوام بكنم همه چي داغون ميشه.دوستام  بعضي وقتا سر
مي زنن كامنتا رو يادداشت مي كنن برام مي خونن.كاشكي منو يادتون نره.بر مي گردم ولي بهتر از قبل و حالا!
قول ميدم!مردونه ي مردونه.

اينم يه شعر از ساحره بانو:(كپي كننده الهي حلزون شود!)

اشتباه است
خواستن تو
مي دانم
خوب مي دانم نبايد
دنبال قاصدكي كه به من مي گويد تو كجايي بروم
و عطر تو را لا به لاي شقايق ها
جست و جو كنم
بله ,بايد قاصدك را ادب كنم
و گلبرگ هاي شقايق را پر پر
اينطور شايد
تو را گم كنم
ولي...
خودم را چكار كنم؟!

همه ميگن خرم! راستم ميگن !مي دونين چيه؟!
هميشه تصورشو مي كردم  كه چيكار كنم وقتي از دهنش مي شنوم "تولدت مبارك!" يا "روز عشق مبارك!"
ولي الان نيست!روزا و مناسبتا ميرن و ميان ولي من بايد تنها جشنشون بگيرم!خودم تنها!
ولي بازم....نتونستم ! بيست و پنج بهمن هم روز عشق بود
 مواضب خودتون باشين سرما نخورين.
خداحافظ!خيلي از خدافظي بدم مياد ولي اينكه واقعي نيست! موقته! قول ميدم ! 
دعا يادتون نره!

 

+نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت22:47توسط ساحره | |