|
سلام دوستان ممنونم که با نظراتون به من روحيه دادين...من واقعا نياز به کمک دارم.... آخ...!يادش به خير اون روزايي که تنها دغدغه م اين بود که برچسباي باربي و آدامس خرسيام از مال آتنا بيشتر باشه...مامانم اجازه بده موهامو مثل مال نگين بلند کنم و تو کلاس از ژيلا نمره م بهتر باشه..... الانم وقتي از کنار مدرسه ي دوران ابتداييم رد ميشم دلم مي گيره.... خيلي وقتا دلم مي خواد گوشيو ور دارم و دوباره به دوستاي اون موقعم سلام کنم... ولي نميشه....ايين کار شدني نيست.... من الان مال يه دنياي ديگه م...از اون موقع خيلي وقته گذشته....از هيچ نظر نشدني نيست...من الان مال دنياي اين دوستام هستم....اين مدرسه...اينجا...اين طرف شهر.... واقا نمي تونم انکار کنم که اگه جدايي از اون دوستام ناراحتم کرد اگه يه روز برسه(که مي دونم خيلي نزديکه)که از اينا و اين خاطرات جدا شم غصه ش منو مي کشه... ولي نه....اين بار اجازه نمي دم ديگه....حتي اگه تو اسمونم برم باهاشون قطع رابطه نمي کنم.... خيلي وقتا قطع رابطه اجباره..... اگه به من باشه الانم دلم مي خواد گوشيو ور دارم و به گوشي مرد مجهول زنگ بزنم.... حتي چند بار از اون موقع اشتباهي به جاي شماره گوشي مامانم مال اونو گرفتم....جون فقط دو رقم آخرش با هم فرق مي کنه.همين که مي رسم به وسطش خيالات برم مي داره و اشتباهي مي گيرم...که تا حالا شانس آوردم و قبل از اين که زنگ بخوره يادم اومده و قطع کردم....هيچ دلم نمي خواد فکر کنه مي خوام مزاحمش شم... فکرشو بکنين اگه يه روز برسه که بفهمين اوني که تموم اميدا و آرزو هاتونو به باد داده يکي از صميمي ترين دوستاتون بوده چيکار مي کنين... قهر؟کار بچه هاست.(اينجور مواقع ارزو مي کنم کاش هنوز بچه بودم)مي بخشينش؟نه.نميشه. من که مثل هميشه....بروز نميدم که ناراحت شدم و نمي بخشمش.... و بعدها هم هر چي که بشه ادعاي بزرگ منشي نمي کنم و دورويي و ناروشو به رخش نمي کشم... حتي غير از مواقعي که طرف تابلو ميشه حتي بروز نميدم که فهميدم.... اينه که بيشتر مواقع فکر مي کنن خنگم و هيچي نمي فهمم!جالبه نه؟رسمشه ديگه. نمي دونم چطور آدما مي تونن اينقدر دروغگو باشن. من ....من مي ترسم... از اين همه آدماي کثيف...پست... که ضربه هاشون از زخم زبون گرفته تا نارو و دو به هم زني به طرف من نشونه رفته... مي ترسم وقتي ميان آدمو مثلا از ته قلبشون بغل مي گيرن و فشار ميدن و موهامو ناز مي کنن... جالبه بدونين اونو كه همه مي كفتن بي مرامه و بي احساس واقا بيشتر از بقيه دوسش داشتم اخه همه يه نما دارن و يه خودشون خودش اون با نماش يكي بود وقتي خودش اونو مي لااشتي بيش خودش واقعي بقيه.... مي فهميدي دلش خيلي صافه... اخه خودش اون خيلي بهتر بود از خودش بقيه...اون نشونش مي داد ولي بقيه قايمش مي كردن.... نمي دونم مي فهمين جي دارم ميكم يا نه... دارم به خودم كمك مي كنم.... دست كم فكر كنم اينطور باشه....
|
About![]()
سلام !من منم دیگه!ساحره م!نیازم به توضیح نداره!اولا اینجا هری پاتری می نوشتم ولی بی خیال شدم!آخه من و نظم؟! من و ثبات عقیده؟! من و همیشه یه زر مشخص زدن؟!چه غلطا! Archivesآبان 1388مهر 1388 مرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 Links
(t.A.T.u Avril) |